همسر شهیده عشرت اسکندری:

شهیده فیروزکوهی همواره با شعار مرگ بر منافق با مخالفان انقلاب اسلامی مبارزه کرد

همسر شهیده عشرت اسکندری خاطرات زندگی مشترک خود با همسر شهیدش را بازگو کرد.

به گزارش پایگاه خبری دیمه نیوز، محسن اسکندری همسر شهیده عشرت اسکندری گفت: شهیده عشرت اسکندری در سال ۱۳۳۵ در شهرستان فیروزکوه روستای اندریه به دنیا آمد؛ او از خانواده ای با وضع مالی عالی بود؛ با وجود مخالفت های زیاد خانواده اش پذیرفت زندگی خود را در کمال سادگی در تهران شروع کند و به همین ترتیب نیز با صبر ادامه دهد.

وی بیان کرد: از قبل پیروزی انقلاب شکوهمند مردم مسلمان ایران، با شور و شوق همسو با همسر و سایر زنان مسلمان، فعالیت انقلابی خود را شروع و با حجاب خود همانند زینب سلام الله که کوبنده تر از هر سلاح دیگری بود، مفاسد رژیم ستمشاهی را رسوا میکرد؛ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار همسر در فعالیت های اجتماعی حضوری فعال داشت و با شرکت در برنامه های مذهبی پیوند مستحکم خود را با امت شهیدپرور حفظ می نمود و الگویی برای همسایگان، بستگان و فرزندان خوردسال خود بود.

محسن اسکندری در ادامه خاطرنشان کرد: شهیده اسکندری دارای چهار فرزند (مهدی دو ساله، منصوره چهارساله، معصومه شش ساله و محمدجواد هشت ساله) بود که برای آنها استادی ارزشمند بود؛ به تعالیم اسلام اعتقادی راسخ و به روحانیت متعهد و بخصوص حضرت امام (ره) علاقه ای خاص داشت؛ فاطمه گونه، کودکان خود را پرورش می داد و در جامعه نیز زینب وار پیام امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی را تبلیغ میکرد.

وی تصریح کرد: از لحاظ اخلاقی، الگو و نمونه زنان مسلمان بود و آنچنان می زیست که شایسته پیروان حضرت فاطمه (س) است.

همسر شهیده اسکندری در خصوص روز شهادت همسر خود بیان کرد: صبح روز حادثه برای انجام کاری ده دقیقه زودتر از هر روز به همراه برادر شهیده از منزل خارج شدم و لحظه شهادت همسرم متاسفانه حضور نداشتم.

معصومه اسکندری فرزند شش ساله شهیده درباره چگونگی شهادت مادر خود اظهار کرد: شهریور ۱۳۶۱ شش ساله بودم و مادر لباس مدرسه ام را آماده کرده بود و روزها را شمارش میکردم تا مهر شود و راهی مدرسه شوم؛ صبح زود بود برای گرفتن وضو به حیاط خانه رفتم؛ تاکید مادر این بود که دخترم قبل از سن تکلیف نماز بخوان! مادر به همراه پسرعمه و همسر وی در اتاق مشغول صرف صبحانه بود.

وی ادامه داد: علی اکبرخدادادی، پسرعمه ام، که هجده ساله بود، به اتفاق فاطمه عشریه، همسر وی، برای اولین بار از روستای «آندرایه» به تهران آمده بود؛ فقط دو ماه از ازدواج آنان می گذشت؛ آن زمان طبق رسمی که بود عروس و داماد را پا گشا میکردند؛ شب قبل حادثه تعداد زیادی از بستگان منزل ما دعوت بودند بعد از صرف شام همگی تشریف بردند جز دایی، تازه عروس و دامادی که عازم خدمت سربازی بود.

فرزند شهیده افزود: ناگهان شخصی شروع به کوبیدن در کرد؛ آن قدر محکم، که از ترس در جا خشکم زد؛ مادر از چند روز قبل حس کرده بود که حادثه ای در شرف وقوع است و دائم توصیه می کرد که مراقب باشید و بگذارید من در را باز کنم؛ شاید گمان می کرد که زن بودن و مادر چهار فرزند کوچک بودن، ذره ای حیا و شرم در وجود آن ناجوانمردان و از خدا بی خبران پدید خواهد آورد؛ با شنیدن فریاد در را باز کن، بی اختیار به طرف در رفتم و با دستانی لرزان آن را باز کردم.

معصومه اسکندری بیان کرد: ناگهان دو نفر که یکی از آنان مسلسلی را به دوش انداخته بود، وحشیانه مرا به گوشه ای پرتاب کردند و به سرعت خود را به داخل منزل رساندند؛ مادر با دیدن آن دو، مرگ بر منافق را نثارشان کرد و آنان با شنیدن مرگ بر منافق و مرگ بر آمریکا، با سنگدلی جلوی چشمان چهار فرزند زیر هشت سال شهیده به روی او تیر شلیک کردند؛ هشت شعار «مرگ بر» تقدیم آنها کرد و هشت گلوله دریافت کرد تا نقش بر زمین غرق در خون شد و میهمانان ما که تازه عروس و داماد بودند را نیز به شهادت رساندند و خواهرم را زخمی کردند.

وی اشاره کرد: چند روز بعد حادثه پیکر شهیدان در شهرستان فیروزکوه تشیع و کنار رودخانه ای غسل داده شدند و در روستای اندریه به خاک سپرده شدند.

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا